تبليغاتX
گفته‌ها

گفته‌ها

و سروده‌های آرش افشار

نخستین برخوردم با مسعود ده‌نمکی (البته بهتر است بگویم نخستین برخورد او با من) خیلی خوب یادم مانده. بهمن‌ماه دو سال قبل، مشکلاتی در چاپ و صحافی هفته‌نامه‌ی سینما (ویژه‌نامه‌ی جشنواره‌) پیش آمده‌بود و خودمان هم درست نمی‌دانستیم که مجله کی روی کیوسک می‌آید. یک روز (که احتمالاً شنبه بود و روز اول جشنواره) حدود ساعت 8 صبح با زنگ تلفن همراهم بیدار شدم. کسی که آن‌طرف خط بود، خودش را مسعود ده‌نمکی معرفی کرد؛ و ناراحت و عصبانی، چیزهایی درباره‌ی مطلب امیرحسین بهبهانی‌نیا گفت که در آن شماره‌ی مجله چاپ شده‌بود و به اخراجی‌ها (و البته بیش‌تر فقر و فحشا) می‌پرداخت. به‌هرحال آقای ده‌نمکی، اول وقت (و زودتر از خودمان) مجله را خریده بود و زنگ زده‌بود دفتر و شماره‌ی مرا گرفته بود. و این‌طوری من با ادبیاتی که وصفش را شنیده‌بودم، روبه‌رو شدم. اما از سر استدلال و توضیح و تشریح درآمدم و ادبیات آقای ده‌نمکی هم به چیزی که این‌روزها دیگر به آن عادت کرده، تبدیل شد.
بار دوم با رضا رشیدپور رفتیم دفترش و گفت‌وگوی غیرقابل چاپ مجله‌ی رویش را گرفتیم. این‌بار از نزدیک‌تر دیدمش و در موضع پرسشگر. گفت‌وگوی خوبی از آب در آمد و اصرارش بر حذف بخش‌هایی از مصاحبه که به کوی دانشگاه و حمله به سینماها می‌پرداخت، برایم جالب بود.
بار سوم (و آخر) با آیدا مصباحی و رضا صدیق (که از قدیم با او آشنا بود) باز هم به همان دفتر قبلی رفتیم و درباره ی اخراجی‌های2 حرف زدیم و کارهایی که شده‌بود و قرار بود انجام شود. رضا صدیق کمی هم درباره‌ی حاشیه‌ها و گذشته‌هایی (که او از آن‌ها خبر داشت و ما نداشتیم) حرف زد ـ که البته در آن قرار تعریف نشده بود و بحث، نیمه‌تمام ماند.
شناخت من از مسعود ده‌نمکی به همین سه برخورد محدود می‌شود و البته چیزهایی که می نوشت و فیلم‌هایی که می‌سازد. حرف‌هایش در شب اختتامیه‌ی جشنواره‌ی بیست و چهارم و چند مصاحبه و چیزهایی از این‌دست، پازل من را کامل می‌کند که واقعاً به شناخت کاملی منجر نمی‌شود. نتیجه این‌که من خود مسعود ده‌نمکی را چنان‌که باید و شاید نمی‌شناسم (و راستش خیلی هم علاقه‌ای ندارم که بیش‌تر از این بشناسم.) اما با همین شناخت محدود، گاهی با موضع‌گیری‌هایی که نسبت به او می‌شود (حتی اگر از سوی دوستانم باشد) مخالفم. خانم زهرا اشراقی حرف جالبی درباره‌اش می‌زد: او عوض شده اما می‌خواهد بگوید عوض نشده. البته محمدرضا خاتمی، نظری متفاوت با ایشان داشت و می‌گفت: عوض نشده اما می‌خواهد بگوید عوض شده. واقعاً فرقی هم نمی‌کند و مهم نیست خودش می‌خواهد چه بگوید. مهم این است که ما تغییر می‌بینیم و تغییر مثبت هم می‌بینیم. من در کوی دانشگاه یا فلان سینما و بهمان جلسه نبوده‌ام که ببینم واقعاً مسعود ده‌نمکی چماق گرفته و قمه کشیده و کتک‌کاری کرده یا نه؟ اما اگر این طوری باشد که اتفاقاً باید خوش‌حال‌تر باشیم. کدام آدم عاقلی می‌تواند از بدل شدن چماق و قمه به قلم و تصویر ناراحت باشد؟ بعضی‌ها هم شاکی‌اند که چرا به‌ ده‌نمکی امکانات ویژه‌ای می‌دهند و از این حرف‌ها. این هم یک جواب تخصصی دارد. فیلمی که سود می‌دهد و به گردش سرمایه در سینما کمک می‌کند، باید امکانات بگیرد. و حمایت از چنین فیلمی، به‌مراتب مفیدتر از سرمایه‌گذاری روی تجربه‌های آن‌چنانی آقایان نورچشمی‌ست که هیچ سودی (چه مادی و چه معنوی) به این سینمای نیمه‌جان (یا به تعبیر برخی، به‌کما رفته و یا اصلاً مرده!) نمی‌رسانند. دست‌کم این یکی که سود مادی‌اش را دارد و بخشی از اقتصاد سینما را می‌چرخاند.
اما آیا معنای همه‌‌‌ی این حرف‌ها این است که من انتقادی به مسعود ده‌نمکی ندارم؟ ابداً! من به‌عنوان یک منتقد سینما، اخراجی‌ها را ضعیف و سردستی و حتا ناپذیرفتنی به‌عنوان فیلم اول (با توجه به امکانات و عواملش) می‌دانم. به خود فیلم‌ساز دیروز اما نقد چندانی ندارم. به‌عکس، نقدهایی به فیلم‌ساز امروز (پیش از دیدن کار دومش) دارم. مطلب بعدی من، بررسی انتقادی فیلمسازی‌ست به‌نام مسعود ده‌نمکی، سازنده‌ی اخراجی‌های2.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/21ساعت 16:12  توسط آرش افشار  |