تبليغاتX
گفته‌ها

گفته‌ها

و سروده‌های آرش افشار

برای محمد صالح علا
و شب و روزهای «نشانی»

دوس دارم اون دستی رو که شب به شب
مثل نسیم از رو گُلا می‌گذره
دستی که فواره رو وامی‌کنه
ماهیا رو تا خود ِ ماه می‌بره

صدای پاهای تو رو دوس دارم
قدم‌قدم، مثل ِ نم‌نم بارون
رد می‌شی از کنار ِ شمعدونیا
می‌باری رو تک‌تکِ گلدونامون

درختامون اسم تو رو می‌دونن
کفترا شعرای تو رو ازبَرَن
شب‌پره‌ها که عاشق ِ چراغن
بوی تو رو تا تهِ شب می‌برن

وقتی قدم به‌ خونه‌مون می‌ذاری
بهونه‌ی خوشی فراوون می‌شه
مثل نسیمی، توی صبح صادق
با تو نفس‌کشیدن آسون می‌شه

با تو می‌شه برهنه شد تو بارون
با تو می‌شه قصه رو از سر نوشت
مثل همین لحظه که خط می‌کشی
رو خطای دربه‌در ِ سرنوشت

یه چاقوی نقره‌ای در می‌آری
که سیب تنهایی رو قسمت کنی
قناری رو دسته‌ی اون می‌شینه
وقتشه که بهارو دعوت کنی

صندلی چوبی‌تو ورمی‌داری
کنار تنهایی من می‌شینی
برای امشبم فقط همین بس
که خواب می‌بینم منو خواب می‌بینی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/25ساعت 11:17  توسط آرش افشار  | 

بعد از یک‌سال، شخص شخیصی که www.arashafshar.com را گرفته بود، رهایش کرد و از امروز دوباره در نشانی قدیمم پیدا می‌شوم، فعلا همین شکلی؛ اما باید یک کارهای کوچکی در این صفحه کرد.
مرسی مزدک! حالم را خوب کردی. نمی‌دانم چرا اما همین طوری از این برگشتن به آدرس قدیم(یا جدید) حالم کلی خوب شد؛ چیزی در مایه‌های دات‌کام شده‌ام لیکن، دات‌کام‌تر از این خواهم!

پی‌نوشت: دوستان پیوند‌دهنده، لطفاً نشانی جدید را جایگزین کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/10ساعت 19:49  توسط آرش افشار  | 

خداحافظی می‌کنم! به‌زودی از خیلی‌ چیزها و خیلی آدم‌ها خداحافظی می‌کنم. به بعضی‌ها می‌گویم که چرا ترک‌شان کرده‌ام و بعضی‌ها هم بهتر است در خواب خرگوشی و خماری دائمی‌شان بمانند.
خداحافظی می‌کنم از تمام باج‌دهی‌ها و به‌اسم هرچیز بی‌مسمایی کولی دادن و وقت‌گذاشتن و... ارج‌ندیدن و فهمیده‌نشدن ودست‌آخر بدهکار بودن! خداحافظی می‌کنم با آدم‌هایی که به دهان‌های باز ِ گوینده و گیرنده تبدیل شده‌اند. آن‌ها که به گرفتن و پس‌ندادن و طلب‌کاری دائمی از زمین و زمان عادت کرده‌اند. خداحافظی‌ می‌کنم از اعتمادهای کودکانه؛ و استعفا می‌دهم از اصرار ابلهانه به فهماندن، پافشاری بیهوده بر رفیق ماندن و یاسین به‌گوش خر خواندن!
خداحافظی می‌کنم از این‌همه و احتیاط می‌کنم برای سلام دوباره به هرکس و هرچیز تازه. رفیق‌هایم را نگه می‌دارم و برای بقیه چوب‌خط می‌کشم که شمار بده‌وبستان‌ها از دست‌شان در نرود، هرروز مترشان می‌کنم که ارتفاع‌‌شان را از یاد نبرند و برای دهان‌های‌‌شان شماره‌انداز می‌گذارم...
به‌طرزی غریب، وقفه‌ای در همه‌ی کارها پیش آمده و فرصت خوبی‌ست برای خلوت‌های گهگاهی و دیدارهای قدیمی و گاه تازه! برای خانه‌تکانی و دورریختن دورریختنی‌ها. برای نظم و ترتیب دادن و حتا چیزی اضافه کردن به چیزهای باقی مانده.
سال جالبی‌ست این سال 87. تجربه‌هایش دست‌کم به 5 سال می‌ارزد. تا همین‌جایش خیلی‌چیزها یاد گرفته‌ام و خیلی از باورهایم محک خورده. به راه‌هایی رفته‌ام که از تکرار دوباره‌شان در امانم و به خیلی‌ گوشه‌ها سرک کشیده‌ام و چیزی درخور پیدا کرده‌ام... و راه‌هایی که باید ادامه‌شان داد!
 تا آخر امسال از خیلی چیزها خداحافظی می‌کنم و به چیزهایی سلام می‌دهم که خبرش را این‌جا و جاهای دیگر خواهی خواند!

 پی‌نوشت:
1) مطلب در حاشیه‌ی اخراجی‌ها (2) را کمی با تاخیر می‌نویسم و احتمالاً متفاوت با چیزی که قبلاً فکر کرده‌بودم.
2) میثم یوسفی بسیار عزیز،
دعوت جالبی کرده برای بیرون آمدن از رخوت وبلاگی. اگر بتوانم حتماً به این بازی می‌پیوندم.
3) یک‌سری خبر زرد بسیار جذاب دارم که طی یکی‌دوهفته‌ی آینده این‌جا می‌آورم.
4) حرف‌های دیگری هم بود... که فعلاً یادم رفته!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/07ساعت 17:6  توسط آرش افشار  |