مرا تو دعوت کردی به این ضیافت کوچک
به عاشقانهی کوتاه، به این خیانت کوچک
و من شبیه همیشه اسیر لعنت تردید...
و باز آری ِ آخر، بهرسم عادت کوچک
شروع شد هیجان و تمام شد همهی جان
دروغهای بزرگ از سر صداقت کوچک
نماند حرفی و ما روبهروی هم ننشستیم
تمام شد بازی، سر رسید فرصت کوچک...
به ماه من نرسیدی پلنگ خوش خط و قامت
به عشقِ معجزهوارم، به بینهایت کوچک
دوباره آخر قصه، دوباره من سر خطم
دوباره گوشهی دنجِ حیاط خلوت کوچک
