اینجا گفتنیها را مینویسم، حرفهایی را که باید یا میشود گفت. شعرهایم را مینویسم؛ اما نه شعرهایی که نگفتهام، شعرهایی که گفتهام و ننوشتهام یا شعرهایی که نوشتهام و برای کسی نخواندهام. یادداشتها و گفتوگوهای مطبوعاتیام را هم دوست دارم بگذارم اما حوصلهاش را ندارم. همهی آنها در «آرش افشار دات کام» بودند که دوستم و من از ثبت دوبارهاش غفلت کردیم و نابود شد. راستی کدام یادداشت و گفتوگو؟ تمامشان را روی یک کولدیسک ریخته بودم که به همراه صدها عکس و نوشته و فایل دیگر، توسط مدیر بازرگانی مجلهی رویش به سرقت رفت!
حالا که سایتم را یک آدم نامربوط گرفته (و به قیمتی گزاف میفروشد) و تمام نوشتههایم در این سالها ربوده شده، انگار دارم از نو شروع میکنم. بیمناسبت (و بیدلیل حتا)! امروز، روز خاصی نیست. اتفاقی نیفتاده و انگار مطلقاً دلیلی برای شروع دوبارهی وبلاگنویسی (که چندسال پیش با اسم و عنوانی مستعار آغاز و تمامش کردم) وجود ندارد. چیزی وجود ندارد جز شوق نوشتن؛ اگرچه گفتنیها کماند و نوشتنیها کمتر! چیزهای زیادی از سرم میگذرد که فقط از سرم میگذرد؛ اما شاید از همانها هم چیزی اینجا چکه کند.
هیچ نمیدانم اینجا چهشکلی میشود، یک وبلاگ شخصی، وبلاگ کاری یک روزنامهنگار یا یک دفتر از شعرهای منظوم و منثور؟ فرقی هم نمیکند. یکچیزی میشود دیگر، مثل تمام چیزهایی که (خوب یا بد) یک چیزی شده. فعلاً باید به ظاهرش دستی بکشم و لینک بچهها را بگذارم و از اینجور کارها. همین!
