کی مثل من با تو رفاقت کرد،
هی شعله شد تو لحظههای سرد،
هی گُر گرفت و دست آخر سوخت،
رخت ِِ بلند ِ بختتو کی دوخت؟
حال تو رو کی خوب میفهمید،
کی پشت چشمای تو رو میدید،
بیوقفه موند و پابهپا اومد؟
شاید ندیدی تا کجا اومد!
یادم نمیره بوسهی آخر،
گوشای کر، چشمای ناباور،
یادم نمیره هرچی یادت رفت،
از دستای بیاعتقادت رفت...
دیدی تو هم مثل همه بودی،
از عشق افتادی به این زودی،
تو نیمهراه دل زمین خوردی،
دیدی تو هم آخر کم آوردی!
چیزی نمیگی، ساکت و سردی،
دنبال حرف تازه میگردی؟
وقتی دلت اندازهی من نیست
چیزی نگو، لازم به گفتن نیست.
