گفتهها
و سرودههای آرش افشار
مرا تو دعوت کردی به این ضیافت کوچک و من شبیه همیشه اسیر لعنت تردید... شروع شد هیجان و تمام شد همهی جان نماند حرفی و ما روبهروی هم ننشستیم به ماه من نرسیدی پلنگ خوش خط و قامت دوباره آخر قصه، دوباره من سر خطم
به عاشقانهی کوتاه، به این خیانت کوچک
و باز آری ِ آخر، بهرسم عادت کوچک
دروغهای بزرگ از سر صداقت کوچک
تمام شد بازی، سر رسید فرصت کوچک...
به عشقِ معجزهوارم، به بینهایت کوچک
دوباره گوشهی دنجِ حیاط خلوت کوچک نوشته شده در جمعه 1387/12/16ساعت
15:5 توسط آرش افشار|


